تبلیغات شما اینجا فروش جوجه بوقلمون تور آنتالیا قیمت سرور قیمت گوشی قیمت موبایل قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت مودم قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت ویدئو پروژکتور قیمت سوئیچ شبکه لپ تاپ قیمت یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی قیمت گوشی موبایل قیمت آیفون قیمت گوشی موبایل سامسونگ قیمت گوشی موبایل هواوی قیمت گوشی موبایل ال جی قیمت دستگاه حضور و غیاب قیمت گوشی موبایل اچ تی سی قیمت صندوق فروشگاهی قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ قیمت گوشی قفل برقی
بستن تبلیغات [X]
☺ترجمه متن های عربی هشتم☺
 
☺ترجمه متن های عربی هشتم☺
درباره وبلاگ


این وبلاگ برای کمک به بچه هایی است که حوصله ی ترجمه عربی ندارن.


باتشکر مدیر وبلاگ
حسین شفاعتی
آرشيو وبلاگ
پنجشنبه 3 دی 1394 :: 0:28 ::  نويسنده : حسین شفاعتی ::  تعداد بازدید : 524

اسرین دانش آموزی در کلاس دوم متوسطه است.او از سنندج به تهران آمد.

او دانش آموز جدیدی در مدرسه است و به مدت دو هفته تنها ماند.(بدون دوست بود)

در هفته سوم در روز شنبه یکی از همشاگردی هایش به نام آیلار پیش او آمد و با او در حیاط مدرسه شروع به گفتگو کرد.

گفتگو بین دو دانش آموز آیلار و اسرین

-حالت چطور است؟

-سپاس و ستایش از آن خداست.به خوبی . تو چطوری؟

-من خوبم . اسمت چیست؟

-اسم من اسرین است.

-اسم زیبایی است.معنی آن چیست؟

-اسرین به کردی به معنای اشک است. اسم تو چیست؟

-اسم من آیلار است.

-معنی اسمت چیست؟

-آیلار به ترکی به معنی ماه هاست .

-اسم زیبایی است و معنی اش همچنین زیباست.

-تو از کدام شهر هستی؟

-من از سنندج هستم.آیا تو تهرانی هستی؟

-نه من تبریزی ام و ساکن اینجا هستم.

-پس تو هم همچنین مثل من هستی.

-برای چه به تهرا ن آمدید؟

-چون پدرم در ماموریت اداری است.

-ماموریت پدرت چند سال است؟

-دو سال

-خانه شما کجاست؟

-در میدان خراسان

-عجیب است. خانه ما نیز آنجاست.

-آیا راست می گویی؟

-بله .البتّه . کی آمدید؟

-یک ماه پیش آمدیم.

-پس ما دو هم شاگردی و دو همسایه هستیم.

-پس چگونه تو را تا به حال ندیده ام ؟

-عجیب است. شغل پدرت چیست؟

-او مهندس کامپیوتر است.

-آیا به خانه ی ما می آیید؟

-با کمال میل

-کی؟

-بعد از این که پدرم اجازه دهد و مادرم قبول کند.

-و آیا پدرت می آید؟ و آیا مادرت می آید؟

-اگر خدا بخواهد . از آنها خواهم پرسید.


پنجشنبه 3 دی 1394 :: 0:27 ::  نويسنده : حسین شفاعتی ::  تعداد بازدید : 372

تجربه جدید:

اسب کوچکی با مادرش در روستایی بود.مادر اسب به پسرش گفت : ما با انسان زندگی می کنیم و به او خدمت می کنیم . بنابر این از تو می خواهم که این کیف را به روستای کناری ببری.

او کیف را برمی دارد و به روستای کناری می رود.

در رراهش رود خانه ای را می بیند.اسب می ترسد و از گاو ماده ایستاده در کنار رودخانه می پرسد: آیا قادر به به عبور هستم؟

گاو ماده می گوید: بله.رودخانه عمیق نیست.

سنجاب سخن آن دو را می شنود و می گوید: نه . ای اسب کوچک تو در آب غرق خواهی شد . این نهر بسیار کوچک است. تو باید برگردی. آیا می فهمی؟

اسب پسر سخن دو حیوان را می شنود و با خود می گوید: چه کنم ای خدای من؟

پس به سوی مادرش بر می گردد و به دنبال راه حل می گردد.

مادر از او می پرسد: برای چه برگشتی؟

اسب قصه را شرح می دهد و مادر سخنش را می شنود.مادر از پسرش می پرسد:نظر تو چیست؟آیا قادر به عبور هستی یا نه؟ چه کسی راست می گوید؟ و چه کسی دروغ می گوید؟

اسب کوچک به سوالش جواب نداد.اما پس از 2 دقیقه گفت:گاو ماده راست می گوید و سنجاب نیز همچنین راست می گوید.گاو ماده بزرگ است و سنجاب کوچک است.هریک از آنها نظرش را می گوید.موضوع را فهمیدم.

اسب کوچک سخن مادرش را فهمید و به رودخانه رفت و مشاهده کرد که سنجاب و گاو ماده مشغول به ستیز هستند.

گاو ماده : من راست می گویم و تو دروغ می گویی.

سنجاب:نه. من راست می گویم و تو دروغ می گویی.

اسب به آسانی از رودخانه عبور کرد و سپس برگشت و برای تجربه جدید خوشحال شد.

ساعتی تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است.


پنجشنبه 3 دی 1394 :: 0:26 ::  نويسنده : حسین شفاعتی ::  تعداد بازدید : 328

شغل تو در آینده

معلم داخل کلاس شد و گفت : درس امروز درباره شغل آینده است.

پس پرسید:چه شغلی را دوست داری؟

صادق: من کشاورزی را دوست دارم . زیرا آن عمل مهمی برای پشرفت شهرهاست.

ناصر:من فروش کتاب ها را دوست دارم . زیرا کتاب ها گنجند و رسول خدا(ص) درباره اش گفت:کتاب ها باغ های دانشمندان هستند.

قاسم : مخترعی خواهم شد و تلفن همراه جدیدی خواهم ساخت.

منصور : من ورزش را دوست دارم . من بازیکن ممتازی در فوتبال هستم.

امین:من چشم پزشکی را دوست دارم . پزشکی برای خدمت به مردم خواهم شد.

دانش آموزان نام بردند صاحبان شغل ها را مانند :معلم و نانوا و پلیس و شیرینی فروش وفروشنده و پرستار و آهنگر و غیره.

معلم:هدف شما از انتخاب شغل چیست؟

عارف : خدمت به مردم زیرا هریک از ما به دیگران نیاز داریم.

معلم : کدام شغل مهم است؟

حامد : هرشغلی مهم است و کشور به همه شغل ها نیاز دارد.

معلم : ما باید به هم شغل ها احترام بگذاریم.

رسول خدا (ص) گفت: بهترین مردم سودمندترین آنها برای مردم است.


1394/10/3 :: 0:23 ::  نويسنده : حسین شفاعتی ::  تعداد بازدید : 572

اهمیت زبان عربی :

سپاس و ستایش از آن پروردگار جهانیان است. زیرا ما موفق شدیم در سال قبل و قادر به خواندن عبارت ها و متن های عربی آسان هستیم.

عربی زبان دین ماست و ما به یادگرفتن آن نیاز داریم.زیرا زبان فارسی با آن مخلوط است بسیار.

قطعا زبان عربی از زبان های بین المللی است.

قرآن و احادیث به زبان عربی آشکار است.

جهان اسلامی:

عربی از زبان های رسمی در سازمان ملل متحد است.

ایرانیان به زبان عربی خدمت بسیار کردند. فیروزآبادی واژه نامه ای در زبان عربی نوشت که اسم آن « القاموس المحیط » و سیبویه اولین کتاب کامل در قواعد زبان عربی را نوشت که اسم آن « کتاب» است.

بیشتر اسامی پسران و دختران در جهان اسلامی عربی است.

کلمات عربی در زبان فارسی بسیارند و این به خاطر ایرانیان به زبان قرآن است.

من معنی کلمات زیادی را می دانم و همه کلمات سال قبل را به یاد می آورم و قادر به خواندن متن های ساده هستم .

آمد در داستان ها : علم در کوچکی مانند نقش در سنگ است.

ای برادر من ! آیا تو نیز همچنین مهنی کلمات سال قبل را می دانی؟

ای خواهر من ! آیا تو معنی احادیث و آیات آسان را می فهمی؟


پنجشنبه 3 دی 1394 :: 0:19 ::  نويسنده : حسین شفاعتی ::  تعداد بازدید : 259

سلام بر شما ای دانش آموزان!

به کلاس هشتم خوش آمدید.

حالتان چطور است؟

سال تحصیلی جدید مبارک باشد.

سپاس و ستایش از آن خداست زیرا شما قادر به فهمیدن عبارات ساده هستید.


پیوندهای روزانه
آمار
  • افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 10
  • بازدید دیروز : 30
  • بازدید این هفته : 63
  • بازدید این ماه : 1392
  • بازدید امسال : 16488
  • بازدید کل : 41893
  • تعداد پست ها : 5
  • تعداد نظرات : 41


 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | قدرت : LINEBLOG.COM